25 ماهگی کیارش
ما داریم آماده میشیم بریم عروسی... هورا ... پسرم حسابی خوشحاله که داره میره عروسی، ازت میپرسم : " فردا کجا میخواهیم بریم؟" شما میگی " عروسی" ، میپرسم " چکار میخوای بکنی؟" شروع میکنی به رقصیدن عروسی خاله منا خوشگل و عمو بابک، واسه هر دوتاشون آرزوی خیلی خوب داریم ایشالا که همیشه کنار هم شاد و خوشحال باشن و چه عروسی ای بود، شما حسابی رقصیدی، یعنی جای مامان و آقای پدر هم پر کردی، صحنه ای هم مشاهده شد که ملت با پارچه سفید بندری میرقصیدن، دیدیم شما با دستمال کاغذی سفید پا به پاشون میرقصی، هر کسی که رد شد یه سری لپای شما رو کشید، اما هیچ کدوم از ابراز محبت ها، تعللی د...
نویسنده :
مامان و بابا
17:56









